شمس سراج عفيف

413

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

عين الملك حرام‌خوار در ديوان نشسته بر روي بندهء خداوند عالم الفاظ « 2 » بيطريق گفته - چون حضرت شهريار و مكنت جهاندار بندهء خود را برگزيده و بركشيده بمنصب وزارت رسانيده در مسند « 3 » اعتبار بمقام وزارت نشانيده اگر دران محل كسي از تاثير حسد بسي اهانت كند بنده را چه وقار ماند - چون وقار از بركشيدگان حضرت شهريار برود ميان خلق اعتبار نماند - بمرحمت فرمان شود كه مسند به عين الملك دهند - چون حضرت فيروز شاه افواه دستور شنيد سر سرور خود را در گريبان تأمل كشيد - و بر زبان مبارك گذرانيد - و به گوش دستور رسانيد - و گفت خانجهان ديوان وزارت به تو داده‌ام - اصحاب مناصب ديوان وزارت در تبع تواند - هركرا « 4 » تو بداري او مستقيم - و هركرا تو دور كني او معزول - اگر عين الملك به نظر اهانت ميبيند او را از اشراف دور كن - اشراف ممالك بغيري بده - درين محل خانجهان از سلطان كسوت « 5 » خاص يافت - با خوشي ظاهر و خرمي باطن بسوي خانه شتافت چون خانجهان بفرحت فراوان و بهجت بيپايان به مكان بازگشت مفرح الحال و فارغ البال نشست - و شحنهء ديوان وزارت را بر عين الملك فرستاد - و گلدستهء فرمان به دستش داد - كه برو بر

--> ( 2 ن ) الفاظ بيطريق گفته مهرهء ناحفاظي سفته * ( 3 ن ) در مسند نشانده و مسند مقام وزراء است اگر دران محل * ( 4 ن ) هركرا تو دور كني او را معزول كن اشراف ممالك بغيري بده * ( 5 ن ) باراني كسوت خاص *